دسته‌بندی‌های خبر: اجتماعی
تاریخ انتشار : چهارشنبه 29 آوریل 2026 - 13:13
کد خبر : 72480
| نویسنده: محمد قربانی

جشن میلاد امام رضا(ع) با حضور توان‌یابان بیرجندی برپا شد

جشن میلاد امام رضا(ع) با حضور توان‌یابان بیرجندی برپا شد
همزمان با میلاد امام رضا(ع)، توان‌یابان بیرجند در جشنی پرشور و سرشار از امید گرد هم آمدند.

به گزارش پیام خاوران، لحظه‌ای که آفتاب آرام‌آرام روی دیوارهای موسسه توانبخشی حضرت علی‌اکبر(ع) بیرجند نشست، معلوم بود که امروز یک روز معمولی نیست و در هوا چیزی شبیه انتظار موج می‌زد، انتظاری که اسمش را همه می‌دانستند، میلاد امام رضا(ع)؛ امامی که حتی نامش برای دل‌های خسته شبیه نفس تازه است.

حیاط موسسه کم‌کم پر از رفت‌ و آمد شد، مهمانانی که از تمام مراکز روزانه، شبانه روزی و مثبت زندگی جامعه هدف بهزیستی بیرجند آمدند و مربی‌ها با آن لبخندهای خستگی‌ناپذیرشان دست‌های کوچک و لرزان بچه‌ها را می‌گرفتند و کمکشان می‌کردند تا آماده جشن شوند. یکی کفش‌هایش را گم کرده بود، یکی روسری‌اش را روی سرش تنظیم می‌کرد و یکی دیگر با ذوق نشانی را که روی سینه‌اش چسبانده بودند، به همه نشان می‌داد و می‌گفت: این رو امام رضا دوست داره.

جشن در سالن موسسه حس و حال دیگری داشت، صدای مولودی آرام در فضا می‌چرخید و دل‌ها را نرم می‌کرد، صدایی که حتی قبل از آغاز رسمی مراسم، اشک را در چشم بعضی‌ها جمع کرده بود.

آغاز برنامه با تلاوت قرآن بود، قاری که آیات را می‌خواند صدایش کمی می‌لرزید؛ شاید از شوق، شاید هم از دیدن نگاه‌های خیره‌ توان‌یابانی که با دقت به هر کلمه گوش می‌دادند.  در ردیف جلو پسری که معمولاً بی‌قرار بود امروز با چشمانی باز و جدی به سوی تریبون نگاه می‌کرد؛ انگار می‌خواست هر آیه را در دلش حک کند.

وقتی نوبت سخنرانی مدیرعامل مرکز رسید، سکوتی از جنس احترام بر سالن نشست. او از امام رضا(ع) گفت؛ نه با کلمات سنگین و رسمی بلکه با زبان مهربانی. او گفت: امام رضا، امام دل شکسته‌هاست، امام کسانی که گاهی احساس می‌کنند فراموش شده‌اند و در همان لحظه، چند مادر سرشان را پایین انداختند، شاید به یاد شب‌هایی افتادند که کنار تخت فرزندشان بیدار مانده بودند و زیر لب گفته بودند: یا امام رضا، خودت کمکش کن.

در ادامه نوبت بچه‌ها و توان‌یابان بود، یکی‌یکی به صحنه می‌آمدند؛ بعضی با کمک عصا، بعضی با ویلچر و بعضی با دست‌های کوچکی که محکم دست مربی را گرفته بودند، شعرهایی که خوانده می‌شد شاید در تلفظشان نقصی بود، شاید واژه‌ها را جا‌به‌جا می‌گفتند اما هر جمله بوی صداقت می‌داد. فضای مرکز با هر بیت شعر و با هر جمله‌ لرزان سرشار از «یا رضا» هایی می‌شد که از عمق دل بر می‌خاست.

یکی از زیباترین لحظه‌ها وقتی بود که سرود دسته‌جمعی اجرا شد، بچه‌ها کنار هم ایستاده بودند؛ بعضی صاف، بعضی روی ویلچر، بعضی روی پاهای لرزان اما همه آنها یک‌صدا ای ضامن آهو، مولا رضا جان می گفتند.

ضرب آهنگ دست‌ها با تپش قلب‌ها یکی شده بود. مربی‌ که کنارشان ایستاده بود و کمک می‌کرد خودش هم دیگر طاقت نیاورد و با چشم‌های خیس زیر لب همراهشان خواند.

در پایان برنامه وقتی شربت و شیرینی بین بچه‌ها و خانواده‌ها پخش می‌شد، فضا رنگ دیگری داشت و هرکس سعی می‌کرد لحظه‌ای بیشتر بماند، انگار دلش نمی‌آمد از این حال خوب جدا شود.

دو توان‌یاب کنار هم نشسته بودند و آرام‌آرام شیرینی‌ شان را می‌خوردند و یکی‌ گفت: امام رضا امروز اومده بود، حس کردی.
دیگری لبخند زد و بی‌آنکه حرفی بزند، فقط سرش را به نشانه‌ تایید تکان داد؛ وقتی مراسم رو به پایان رفت و کم‌کم چراغ‌ها را خاموش کردند هنوز چیزی در فضا باقی مانده بود، چیزی شبیه نسیم، شبیه یک نگاه مهربان و شبیه دستی که روی سر تک‌تک دل‌ها کشیده شده باشد. شاید کسی امام رضا(ع) را با چشم ظاهر ندیده بود اما همه انگار با دلشان مطمئن بودند که امروز اینجا، در همین سالن کوچک موسسه توانبخشی علی‌اکبر(ع) امام مهربانی‌ها مهمان دل‌ها بود.

آری امروز موسسه فقط یک مرکز توانبخشی نبود بلکه حرم کوچکی بود با زائرانی که هرکدام حاجتی در دل داشتند و امیدی در نگاه و یاد آن تا همیشه مثل نوری سبز در خاطر همه خواهد ماند.

انتهای پیام/

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.