دسته‌بندی‌های خبر: اجتماعی
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 30 آوریل 2026 - 9:21
کد خبر : 72483
| نویسنده: محمد قربانی

حرم در سرای امید؛ ضیافتِ مهربانی امام‌رضایی

حرم در سرای امید؛ ضیافتِ مهربانی امام‌رضایی
حضور خادمان رضوی در جمع توان‌یابان مرکز علی‌اکبر(ع) بیرجند به مناسبت میلاد فرخنده امام هشتم(ع).

به گزارش پیام خاوران، آفتاب روز میلاد که بر دیوارهای مرکز توانبخشی حضرت علی‌اکبر(ع) نشست، هوای مرکز رنگ و بویی متفاوت به خود گرفت. امروز اینجا یک روز معمولی نبود؛ گویی در پسِ هر نگاه منتظر، نامی نهفته بود که سال‌هاست تسکین‌دهنده دردهای نهان است: «یا رضا».

از همان نخستین ساعات، شور و شوقی وصف‌ناپذیر در میان توان‌یابان و مربیان موج می‌زد. میهمانانی از تمام مراکز بهزیستی بیرجند گرد هم آمده بودند تا در ضیافت خورشید شرکت کنند. مربیان با لبخندهای همیشگی، دست‌های لرزان بچه‌ها را می‌گرفتند و آن‌ها را برای جشنی مهیا می‌کردند که بوی حرم می‌داد. کودکی با ذوق، نشانی را که روی سینه‌اش چسبانده بودند به دیگران نشان می‌داد و با زبانی ساده می‌گفت: «این رو امام رضا دوست داره.»

اشک‌هایی که با «نام رضا» جاری شد

با آغاز مراسم و طنین تلاوت قرآن، سکوتی همراه با لرزشِ شوق بر سالن حاکم شد. قاری با صدایی که از هیبت نگاه‌های پاکِ حاضران می‌لرزید، آیات را قرائت کرد. وقتی نوبت به سخنرانی رسید، کلمات رنگِ مهربانی گرفت. سخن از «امامِ دل‌شکستگان» بود؛ امامی که پناهِ فراموش‌شدگان است. در آن لحظه، شانه‌های لرزانِ مادرانی دیده می‌شد که سال‌ها کنار تخت فرزندانشان بیدار مانده و تنها پناهشان نجوایِ «یا امام رضا، خودت کمک کن» بود.

حماسه‌ای از جنسِ لکنت و صداقت

اوج شکوه این مراسم، زمانی بود که توان‌یابان خود به روی صحنه آمدند. عصاها، ویلچرها و دستان لرزان، مانعی برای پرواز دل‌ها نبود. اشعاری که خوانده می‌شد، شاید در تلفظ نقصی داشت، اما از چنان صداقتی سرشار بود که بغض را در گلوی خادمان و حاضران می‌نشاند. زیباترین صحنه، اجرای سرود دسته‌جمعی بود؛ آنجا که همگی یک‌صدا فریاد زدند: «ای ضامن آهو، مولا رضا جان». در این لحظه، مربیانی که پابه‌پای بچه‌ها ایستاده بودند، دیگر طاقت نیاوردند و با چشمانی خیس، هم‌نوایِ آن‌ها شدند.

وقتی تمام مرکز «حرم» شد

در پایان مراسم، در حالی که عطر شربت و شیرینی فضا را پر کرده بود، هیچ‌کس دلش نمی‌آمد از این حالِ خوب جدا شود. دو توان‌یاب که در گوشه‌ای شیرینی‌شان را می‌خوردند، با نگاهی عمیق به هم گفتند: «امام رضا امروز اینجا بود، حس کردی؟» و پاسخی جز لبخندی به نشانه تایید نیافتند.

با خاموش شدن چراغ‌های سالن، هنوز چیزی در فضا باقی مانده بود؛ چیزی شبیه یک نسیم خنک، شبیه یک نگاهِ پدرانه و دستی که بر سرِ تک‌تکِ این دل‌های بی‌قرار کشیده شده باشد. دیشب موسسه علی‌اکبر(ع) تنها یک مرکز توانبخشی نبود؛ حرم کوچکی بود که زائرانش با بالِ دل به زیارت آمده بودند و یادِ این دیدار، مثل نوری سبز، تا همیشه در خاطرِ صبورترین بندگان خدا باقی خواهد ماند.

انتهای پیام/

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.